شهر مادری:اندیمشک

خرید بک لینک
زن های زیادی در من زندگی می کنند..پاییز که می شود از آن زن هایی می شوم که خانه داریشان تک است.تا هشت صبح می خوابم و بعد زیر کتری را روشن می کنم تا قل قل کند.پنجره را باز می کنم و تکه های نون توی سفره را با پرنده ها شریک می شوم.می روم خرید.سبزی برای ناهار می خرم.بعد از ناهار یک چرت کوتاه می زنم.دوبار شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

پیش دبستانی بودم که بابا برایم دوچرخه خرید. یادم نمی آید کار خوبی کرده بودم یا بی مناسبت بود.فقط یادم می آید که دو تا چرخ کمکی داشت با یک عالمه مهره ی زرد و نارنجی و قرمز و صورتی که وقتی حرکت می کردی جیرینگ صدا میداد. یک دوچرخه ی قرمز رنگ بود که حتی چرخ هایش هم قرمز بود.بعد با سبز یک سری حروف انگلیس شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

بچه بودم.پر پر بگیریم کلاس اول می رفتم.یه روز میرزا خان اومد خونمون.میرزا خان دایی آقام بود.خیلی به ما سر نمیزد.از اون مایه دارای درباری بود.نمی دونستم چیکاره س ولی معلوم بود شاهیه.کروات داشت.ازش خوشم میومد.بوی عطرشو دوست داشتم.بوی چوب سوخته میداد.فک کنم اونم از من خوشش میومد.هر بار میومد واسم شکلات شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

این چند روز از خواب که بیدار شدم اشک ریختم.ناهار خوردم و اشک ریختم.غروب که شده است اشک ریختم.تمام غم های عالم کنج دلم خانه کرده و مادر تمام بغض ها شده ام.تمام ترس های دنیا را از بر شده ام و اسم سی هزارتا مریضی و رنج جدید را یاد گرفته ام.دلم می خواهد یکی بیاید بزند زیر گوشم و بگوید از خواب بیدار شو.ی شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

برای شما می نویسم.شمایی که همیشه شرمنده ی محبت هایتان بوده ام.از اعماق قلبم دوستتان دارم.حسم را درک می کنید که چطور وقتی از همه جا می بُرم پناه می اورم به اینجا؟حسم را درک می کنید وقتی شادم دلم می خواهد تک تکتان را مقابلم ببینم و تکه ای از شادی کوچکم را کف دستتان بگذارم؟حسم را درک می کنید وقتی می گو شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

شعار ندهیم.


صبیه:بعضی وقتا دلم میخواد یه کانال داشته باشم تا خیلی سریع تر بتونم حرف بزنم.حتی اگه فقط ۵ نفر عضوش باشن


شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

بیمارستان جایی ست که آدم ها به دنبال کوچک ترین نقطه ی اشتراک با هم هستند.پیرزنی که رو به روی من نشسته ،می پرسد ازمایش شما هم اورژانسیه؟جواب مثبت را که میگیرد آرام می شود.انگار این نقطه ی مشترک باعث می شود حس کند تنها نیست و آدم های دیگری هم هستند که منتظر و سردرگم و آشفته ساعت ۳ نصفه شب ، منتظر جوا شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

میدونین؟دیروز فهمیدم خدای یعقوب خدای ماهم هست.بعضی وقتا یه اتفاقایی میفته که باب دلمون نیست ،اولش غر غر می کنیم ولی بعدش .....
خدای یعقوب ،مرسی که خدای ما هم هستی

صبیه: حذف شد
شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

عشق تو طعم شکلات سوئیسی می دهد.مزه ی انار ترش پاییز را می دهد.بوی نارنگی و خیار زنگ تفریح ها را می دهد.عشقت به رنگ سبزی گوجه سبزهای بهار است.به شیرینی هندوانه های تابستان است . عشقت چایی تلخ صبح های جمعه دور سفره ی گلدار است.عشقت شیر پسته ی سر ظهر است.عشقت کیک های شکلاتی بی بی است.کشک بادمجان های ما شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

چرا نمیتونم بنویسم؟این همه غم و دلشوره نوشتن نداره؟این همه بی شرفی آدما نوشتن نداره؟این همه بی شعوری نوشتن نداره؟خسته شدم اینقدر اینجا از غم گفتم ولی واقعا ۹۵ چیزی جز درد و حسرت برای من نبود.خداکنه زودتر تموم شه.خداکنه زودتر تموم شه.خداکنه زودتر تموم شه.
شهر مادری:اندیمشک...

ما را در سایت شهر مادری:اندیمشک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 6:22

صفحه بندی